کاش میشد...
تا حالا شده دور و برت شلوغ باشه اما احساس تنهایی کنی.داری حرف می زنی اما حواست یه جای دیگست.
تا حالا شده انقدر ذهنت درگیر مسائل بشه که انگاری تظاهراته تو مغزت.و تو فقط دلت بخواد که فقط ا دقیقه فقط ۱ دقیقه ذهنت اروم بشه و خالی از هر چیز. یعنی سکوت بشه ارزوت.
تنها که میشم ذهنم به همه جا سرک میکشه.به گذشته به الان به اینده و می ترسم.می ترسم از چیزی که قراره پیش بیاد و چیزی که قرار نیست پیش بیاد.
کاش میشد که از اینده خبر داشت.کاش میشد مثل بازی کامپیوتری که هر وقت دلمون خواست از بازی میایم بیرون از زندگی هم بیایم بیرون.یا هر وقت گیم اور شدیم یا بازی به دلمون نچسبید دوباره از نو بازی کنیم.
واقعا چه قدر خوب می شد اگر....
نظرات شما عزیزان: